رشيد الدين فضل الله همدانى

27

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

چه خواستى كرد ؟ چون سورت امّ الخبائث در ذات ملك اثر كرده بود ، و عقال ادب از دست عقل رفته ، گفت : در ساعت ترا سياست فرمودمى ، سلطان فرمود كه لا جرم سرّ دل تو قضاى سر تو شد ، اكنون چه گمان مىبرى ، در حقّ تو چكنم ؟ گفت : يا بكشى ، يا گرد بلاد اسلام بگردانى . سلطان گفت : امّا من به شكرانهء آنكه حق تعالى مرا بر تو ظفر داد ، و فتح و نصرت كرامت كرد ، با تو آن كنم كه از من سزد . چون مجلس به آخر رسيد ، و مستان عزم شبستان كردند ، سلطان چند كس را از موكّلان ملازم قيصر فرمود جهت احتياط را ، و فرمود كه با او به چرب‌زبانى و آداب و نيكومحضرى خدمت به جاى آريد ؛ و همچنين چند روز او را به مجلس استحضار مىفرمود ، و به حرفت گرد آن حرقت از چهرهء حال او مىسترد . روزى قيصر در اثناى مستى از سر ملالت و كلالت به سلطان گفت : اگر پادشاهى ببخش ، و اگر قصّابى بكش ، و اگر بازرگانى به فروش . سلطان دو حلقه در گوش او كرد ، و به جانش امان داد ، و فرمود كه به خوش‌دلى عزم ممالك خود كند . قيصر قبول كرد كه هرروز هزار دينار به خزانهء خاصّ فرستد ، در هرسالى دو نوبت اين جزيت مىفرستد ، و در وقت احتياج چون استنجاد رود ده هزار سوار كارزارى به مدد فرستد ، و هراسير مسلمان كه در روم است اطلاق كند . سلطان او را تشريف تمام و جنيبت زرين‌نعل لعل و زبرجد ستام داد ، و همچنين با جمله اعوان و انصار او فرمود ، و زمانى به رسم وداع با او عنان مكرمت را حركت فرمود . و اين فتح اسلام را در ربيع الاول سنهء ثلث و ستّين و اربعمايه بوده است . و سلطان از ملازگرد در حدود ارزنجان روم به صوب اخلاط و آذربيجان بازگشت ، و امراى مذكور را فرمود كه به جهت احتياط ملك روم اقامت كنند . چون ملك الروم به ولايت خود رسيد ، شيطان خذلان در دل و